پریشان

شرح روزانه ذهن پریشانم

انسان

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵، 11:50

ما انسانها ابلهانی هستیم که یک تحسین جزئی ما را شادمان می‌سازد و ارواحی هستیم که نسیمی بسیار ملایم به تنمان لباس می‌پوشاند. دنیا همانند پرده سینما، پرچین و شکن است و هنرپیشگان آن انسان‌های بیچاره‌ای هستند که همیشه در جستجوی آینه‌ای هستند تا سوالات تکراری‌شان را مدام از او بپرسند: (آینه به من بگو، راستش را یگو، گرچه میدانی تحمل شنیدن حقیقت را ندارم اما آیا هنوزم مرا دوست دارند؟ آیا هنوزم برای کارهایم ارزش قائلند؟)

دیوانه وار

کریستین بوبن

person پریشان
chat
•••

امید

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵، 11:42

انسان دارای طبیعتی است که در حین ناامیدی به چیزی امیدوار می‌شود. قانون اجتماع و قید و بندهای ساختگی به دست و پایش بند شده و آدمی را گیج و کلافه می‌کند. اما در همان حال کوچکترین روزنه امید این انسان مایوس را به چیزی غیرواقعی که برای خودش هم مفهوم خارجی ندارد امیدوار و دلخوش می‌سازد. ای انسانها بیایید این قید و بندها را پاره کنید. قانون اجتماع غیر از قید و بند چیزی نیست. این قانون را طبیعت برای ما نساخته ما خودمان آن را به دست و پای حویش بسته‌ایم.

ژان پل سارتر

person پریشان
chat
•••

ترم آخر

شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵، 20:21

جالبه که بعد از کنکور و ورود به دانشگاه با خودت میگی حالا فعلا چهار سال وقت دارم و کو تا چهار سال دیگه ولی غافل از اینکه این چهارسال عین برق و باد می‌گذرن و اصلا متوجه گذرش نمیشی. همیشه میگم که برعکس مدرسه تو دانشگاه اوقات خوبی داشتم و فشارهای مدرسه رو تجربه نکردم. نمیدونم دلیل اصلی اینکه دانشگاه بهتر گذشت چی بود... بزرگتر شده بودم یا دیگه فشار کنکور رو نداشتم؟ یا شایدم با آدمایی آشنا شدم که برعکس مدرسه بهتر میتونستم باهاشون ارتباط بگیرم.

حالا که ترم آخرم و درسم داره تموم میشه انگار دوباره به سیکل معیوب سال آخر دبیرستان و کنکورم رسیدم و با بزرگترین سوال زندگیم دوباره مواجه شدم: الان باید چیکار کنم؟

باید برم دنبال کار؟ یا کار رو بذارم کنار به ارشد فکر کنم؟ ولی در حال حاضر به پول، خیلی بیشتر احتیاج دارم. دیگه کارهای نصف و نیمه و پاره وقت دانشجویی به دردم نمیخورن و از اونجایی که ممکنه سال تحصیلی جدید هم مجازی بشه میلم به ورود مجدد به دانشگاه کم شده. گاهی اوقاتم به سرم میزنه دوباره از اول شروع کنم و کنکور بدم. کاش بتونم کار پیدا کنم. احساس میکنم این همه درگیری ذهنیم با کار میتونه برطرف بشه و حداقلش اینه که کمتر فکر میکنم و کمتر به خودم فشار میارم...

person پریشان
chat
•••

همسایه

شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵، 20:11

متاسفانه اصلا حوصله سر و صدای بچه‌ها و شلوغی‌های همسایه‌ها رو ندارم. از اونجایی که تک فرزندم همیشه محیط زندگیم به دور از شلوغی و بلندبلند حرف زدن آدما بوده ولی اینجا اکثر همسایه‌هامون دقیقا برعکس ما هستند. الان که هوا گرم شده بیشتر تو حیاط میچرخن و مدام صدای داد و گریه بچه همسایه میاد. دوست ندارم اینقدر ضدحال باشم که حوصله بچه نداره ولی انگاری هستم و اصلا نمیتونم با بچه جماعت کنار بیام؛ مخصوصا بچه‌هایی که مدام جیغ میکشن...

از شانس گندم بچه همسایه تمام این خصوصیات رو داره و جز خودش کل اعضای خانواده هم عادت دارن بلند صحبت کنن و بخندن. فکر کنم فشار امتحانات و تموم شدن کارشناسی دارن دیوونم میکنن.

person پریشان
chat
•••

مدرسه

شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵، 11:45

یکی از عجیب‌ترین و بدترین لحظه‌های مدرسه سال چهارم ابتداییم بود. معلم برگه‌های امتحان ریاضی رو تصحیح کرده بود و آورده بود و من کامل شده بودم اما دو سه نفر از بچه‌ها افتضاح داده بودن. از اون سه نفر یا شایدم دو نفر (دقیق یادم نمیاد) فقط یکی رو یادم میاد که کی بود و بقیه رو یادم نمیاد. من اون موقع مبصر کلاس و عزیز دردونه معلم بودم. معلم اون چندنفر رو صدا زد و آورد بالای کلاس و منم صدا زد برم پیششون و بهم گفت برگه‌های امتحانیشون رو چسب بزنم و عین کلاه درست کنم و بذارم رو سرشون. من دوست نداشتم این کار رو انجام بدم یعنی یه بچه 10 ساله فهمیده بود که این کار درست نیست ولی معلم 50 ساله نفهمیده بود. موقعی که داشتم این کار رو انجام میدادم اون چند نفر داشتن گریه می‌کردن و معلمم غر نمره امتحانشون رو میزد.

اون موقع این درک رو نداشتم که چقدر کارم اشتباه بود. کار معلم خیلی اشتباه و احمقانه بود اما منم به اندازه خودم سهم داشتم و بابتش متاسفم. اون یه نفری که یادمه یکی دو سال بعد ازدواج کرد و بچه دار شد و من دیگه هیچوقت ندیدمش. وقتی هفته پیش درباره مدرسه نوشتم و از پشیمونی‌هام گفتم یکیش همین قضیه بود که هنوزم گاهی اوقات اگه موضوع مدرسه و آزار و اذیت دانش آموزا پیش میاد، فورا میاد تو ذهنم. امیدوارم اگه از من هنوزم ناراحتن ببخشنم و امیدوارم هیچ دانش آموزی هرگز چنین چیزی رو تجربه نکنه.

person پریشان
chat
•••

ارشد

چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵، 10:58

باورم نمیشه که تقریبا دو هفته دیگه کنکور ارشده و من نه تنها چیزی نخوندم حتی تاریخ دقیقش رو هم یادم نمیاد. برام جای سواله که چطوری ادمی مثل من که عاشق درس بود الان بیخیال شده؟! راستش شروع دانشگاه من با اعتراضات 1401 بود و از اون زمان تا الان شاید فقط یه ترم عادی رو گذرونده باشیم. اصلا نمیدونم که دیگه ارشد جزو گزینه‌های من هست یا نه؟! با این حجم از استرس و مشکلات، استرس درس همیشه برام سنگین‌تر و غیرقابل تحمل‌تر بوده و شاید وقتشه کمی دور شم ازش ولی مطمئنم که دلم براش خیلی تنگ میشه و دوباره برمی‌گردم.

person پریشان
chat
•••

سلامتی

یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵، 19:44

این سلامتی چیه که تا وقتی هست قدرش رو نمیدونی و تازه وقتی که رفت میفهمی چی رفت؟! چقدر بی‌عقل بودم که یه زمانی پول و موفقیت تحصیلی و کاری رو از سلامتی بالاتر میدونستم... هیچی از سلامتی بالاتر نیست هیچی. نکته دردناکش اینه که گاهی اوقات ممکنه برای همیشه از دستش بدی و من میترسم تو این مرحله باشم. سه سال تحمل درد و به نتیجه نرسیدن منو به این باور رسونده که نکنه اون حس سالم بودن و با خیال راحت و بدون درد خوابیدن رو برای همیشه از دست دادم؟!

گاهی اوقات که دردم شدیدتر میشه همه چیز متوقف میشه و تمام دغدغه‌هام میشن یه دغدغه، درد. اون موقع هست که نه درس مهمه نه کار نه پول. فقط از بین رفتن این درد مهمه. وحشتناکه که جوونیم داره تو درد و از این دکتر به اون دکتر رفتن خلاصه میشه. یک روز زندگی بدون درد چطوری بود؟ شاید من 21 ساله اخرین نسخه از من باشه که یادشه... من 24 ساله میترسه که نکنه قراره تا اخر عمرش درد بکشه و درمان نشه.

person پریشان
chat
•••

حسادت

شنبه ششم تیر ۱۴۰۵، 20:20

باید اعتراف کنم که من آدم حسودی هستم ولی به همه چیز حسادت نمی‌کنم. فکر میکنم تو کل دنیا حتی شاید تو کل تاریخ هم کسی وجود نداشته باشه که به چیزی حسادت نکنه. یه مرز باریکی بین غبطه و حسادت وجود داره که حس میکنم گاهی اوقات ازش رد میشم اما من ادم بدی نیستم نمیگم خوبم ولی میدونم که ادم بدی نیستم اما گاهی اوقات دست خودم نیست و حسادت میکنم. این حسادت میتونه به هرچیزی باشه از پول و خانواده گرفته تا هرچیزی که من حس میکنم ندارم و کاش داشتمش...

احساس گناه دارم؟ آره دارم و رو خودم کار میکنم که حسادت نکنم اما اشکال داره یه وقتایی حسود باشیم؟ لازمه همیشه به خودمون سخت بگیریم؟ حتی بابت یه حسادت که ممکنه هیچوقت کسی جز خودت متوجهش نشه؟

person پریشان
chat
•••

خوشحالم؟!

شنبه ششم تیر ۱۴۰۵، 19:15

امروز بعد از ظهر یهو تصمیم گرفتم که یه سر به وبلاگم بزنم و در کمال تعجب چندتا نظر داشتم. راستش اصلا فکر نمیکردم کسی به نوشته‌هام توجه کنه واقعا خوشحالم و بهم حس خوبی داد که قضاوت نشدم.

این باعث شده که بتونم راحت‌تر بنویسم راستش هرگز نویسنده نبودم و الانم نیستم ولی میخوام تلاشم رو بکنم که یه کم مغزم رو خالی کنم و یه چیزایی رو بنویسم...

person پریشان
chat
•••

مدرسه

جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵، 20:36

انگار خاطرات مدرسه قصد ندارن که ولم کنن تقریبا 6 سال از تموم شدن مدرسه می‌گذره و من نتونستم حتی برای یک ذره پرونده مدرسه رو ببندم. انگار که باید این بار سنگین رو تا آخر عمرم روی دوشم بکشم. چقدر از رفتارام پشیمونم خب منم بچه بودم و نمی‌فهمیدم و چقدر نمی‌تونم رفتارایی که باهام شد رو فراموش کنم...

از دیوار مدرسه گرفته تا تک تک معلما و همکلاسیا... از همشون نفرت دارم. فکر کردن بهشون عذابم میده و از اون بدتر اینه که دست خودم نیست و نمیتونم بهشون فکر نکنم...

مدام فکر میکنن اونا دارن به من فکر میکنن و به من میخندن آره صد در صد اونا به من میخندن و میگن هیچی نشد... حقم دارن. اما واقعا من اونقدر مهم بودم و اونا به من فکر میکنن؟ یا فقط من مریض هستم و دارم عذاب میکشم؟ چقدر دلم تراپی میخواد اما پولش رو ندارم. خودکشی چی؟ میتونم بهش فکر کنم؟ آیا میتونم بهش فکر کنم؟ این قطعا آسون‌ترین راهه... اینطوری به همه چیز خاتمه میدم و دیگه عذابی نمیکشم.

person پریشان
chat
•••

شروع امتحانات پایانی آخرین ترم

جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵، 12:6

فردا اولین امتحان آخرین ترم کارشناسیم شروع میشه. باورم نمیشه که اخر کارشناسی اینقدر بد تموم شد قطعا یکی از بهترین دوران زندگیم چهارسال دانشگاه و آشنا شدن با دوستام بود. خیلی دلم برای کلاس و صندلیش تنگ میشه حتی دلم برای اون مسیر طولانی تنگ میشه. خیلی سخته که هم دبیرستان بد تموم شد هم دانشگاه البته من هرگز از تموم شدن مدرسه ناراحت نشدم چون هیچوقت توش راحت نبودم و بهش تعلق نداشتم.

نمیدونم باید چیکار کنم...

کاش بتونم یه شغل خوب پیدا کنم...

نمیدونم باید برای ارش بخونم یا دوباره از نو شروع کنم و کنکور کارشناسی بخونم...

person پریشان
chat
•••

هویت

چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵، 12:11

هویت آدما چه زمانی کامل شکل می‌گیره؟ اینکه من تو 24 سالگیم هنوزم داره دست و پا میزنم که خودمو بشناسم طبیعیه؟ حتی پیشرفتی هم نداشتم. خاطرات مدرسه و کنکور هرگز ولم نمی‌کنن اونا تا ابد باهام هستن و قراره عذابم بدن اونا باعث شدن که من نتونم خودمو پیدا کنم و نجات بدم. انگار محکوم شدم سوگوار گذشته باشم

person پریشان
chat
•••

پشیمونی

چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵، 12:6

گاهی اوقات پشیمونم کاش بیشتر تلاش میکردم این حقم نبود. گاهی اوقاتم با خودم میگم که من آدمش نبودم...

اما کاش تلاش کرده بودم... نمی‌دونم باید چیکار کنم.

گاهی اوقات به خودکشی فکر می‌کنم اما نمی‌دونم که چطور انجامش بدم تا مطمئن باشم که می‌میرم.

person پریشان
chat
•••